![]() |
|
![]() |
صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
|
پسرک برفی من سام برايت مينويسم تا بداني تو چون یک واژه نیلوفری رنگ میان دفتر دل ماندگاری...
[ جمعه 20 آبان 1390 ] [ 2:00 ] [ نيلووو ]
بالاخره بعد از يکي دو هفته بي قراري و بهونه گيري امروز اون اتفاق زيبا افتاد... بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله فرشته هاي مهربون دو تا گلوله برفي سفيد و خوشگل براي سام کوچولو آوردن
پسرک برفي هم دندون دار شد تبريکــــــــــــــــــــــــ عزيزمــــــــــــــــــــــــ
از نيلووو به سام : کنار آشيانه تو آشيانه ميکنم فضاي آشيانه را پر از ترانه ميکنم کسي سوال ميکند به خاطر چه زنده اي و من براي زندگي تو را بهانه ميکنم زيباترين بهونه زندگي من دندون دار شدنت خيلي خيلي مبارکت باشه نفسم ...
[ 15 آبان 1390 ] [ 4:04 ] [ نيلووو ]
امروز ميخوام براتون تفالي به حافظ بزنم ، از بس تو شکم مامانم که بودم واسم شعراي حافظ رو ميخوند منم به اين شاعر بزرگ علاقه مند شدم ميدونم که شعراش واسم کمي سنگينه ولي به هر حال يه تفال ميزنيم هم فاله هم تماشا ...
ني نيا نيت کنيد همه با هم ...
ممنون سيب نميخورم، يه لحظه ساکت لطفا ... تمرکز منو بهم نزنيد
به به چه غزل زيبايي...دلم رفت وصال او ز عمر جاودان به خداوندا مرا آن ده که آن به
سخن اندر دهان دوست گوهر وليکن گفته حافظ از آن به
تا تفالي ديگه بدروووووووووووووووووووووووووووود
[ جمعه 15 مهر 1390 ] [ 2:24 ] [ نيلووو ]
DJ سام با افتخار تقديم ميکند
چه آهنگي دوست داريد براتون اجرا کنم؟
صداتون نمياددددددددددد يه کم بلندتر لطفا...
يه کم خجالت ميکشم تا حالا کنسرت احرا نکردم
ok به افتخار همه ني نياي کوشمولو بزنيد دست قشنگه رووووووووووووووووو خوشگلا بايد برقصن ...
جانم شما چه آهنگي ميخوايد ؟ به روي چشم ني نيا امشب ميخوايم بترکونيييييييييييييييما هورااااااااااااااااااااااااا
ني ني خوشملا چطور بود بهتون خوش گذشت؟ اي جونمممممممممممممممممم همه ني نياي نازنازي
[ 10 مهر 1390 ] [ 2:58 ] [ نيلووو ]
من دوست دارم در آينده جراح دل و روده بشم واسه همينم از الان دارم رو عروسکام به طور عملي امتحان ميکنم و روزانه چندين عروسک زير دست من به ديار باقي ميرن، اين رشته رو خودم ابداع کردم ...
تا دل و روده عروسکا رو در نيارم راحت نميشم...
دکتر سام به اتاق عمل
من براي خدمتگذاري يعني همون خرابکاري حاضرم
نيلووو پنس لطفا ...
اين ني ني نافش مشکل داره قلنبه زده بيرون بايد درش بيارم
يکي هم نيست عرقاي پيشونيمو پاک کنه اي واي رفت تو چشمم
عمل با موفقيت انجام شد اين ني ني استثناءً از دست من جون سالم به در برد
واي چقدر خسته شدم ... مامان نيلو يه پياله سرلاک لطفا ...
[ 3 مهر 1390 ] [ 2:35 ] [ نيلووو ]
از سام به سيامک: باباي مهربونم امروز روز تولدته از ته ته ته قلب کوشولوم اين روز زيبا رو بهت تبريک ميگم اينو بدون که براي من تو بي نظير ترين و مهربون ترين باباي دنيايي و آغوشت گرم ترين جاي دنيا ... دوستت دارم
از نيلووو به سيامک: همسر مهربانم خوشبختی من در بودن باتو و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت. تولدت مبارک
[ جمعه 1 مهر 1390 ] [ 1:37 ] [ نيلووو ]
امروز دقيقا خونه عشق مامان و بابا شش ساله شد ... از سال هشتاد و چهار تا هشتاد و نه که من تو اين خونه پا بذارم طبق گفته هاي صاحبان اين خونه، يه خونه با طراوت و زيبا و با نشاط و سرشار از عشق بوده و از سال گذشته که من پا به اين خونه گذاشتم به قول مامان و بابا صفا و گرمي خونه عشمون صدها و يا هزارهاااااااااااااااااا برابر شده
اين خونه رو نه ميفروشيم، نه اجاره ميديم، نه غريبه ها رو راه ميديم، نه کينه رو مهمون ميکنيم، نه سردي رو پناه ميديم، نه غرور رو دعوت ميکنيم، نه براش سقفي قائل ميشيم و نه حصاري، همه آسمون سقف ما و همه زيباييها و قشنگياي دنيا ديواراي خونمون ... مامان و بابا شش ساله شدن خونتون مباررررررررررررررک
[ سه شنبه 29 شهريور 1390 ] [ 1:08 ] [ نيلووو ]
از نيلووو به سام : پسر قشنگم امروز نميدوني براي من چقدر زيبا بود، چرا که از زبون تو اولين واژه هاي زندگي رو شنيدم و با تمام وجود خداي مهربون رو شکر کردم که نعمت غير قابل وصفي مثل تو رو بهمون داده نعمتي که اگر به خاطرش تمام عمرم رو به عبادت و شکرگذاري بگذرونم بازم کمه ... خدايا هزاران هزار مرتبه شکررررررررررررت
امروز گل پسرمون براي اولين بار گفت: ماما بابا آبه دد واي که چه کيفي داشت خدايااااااااااااااااااااا
[ سه شنبه 15 شهريور 1390 ] [ 2:18 ] [ نيلووو ]
روز شنبه 5 شهريور اينجانب آقاي سام براي اولين بار موفق شدم بدون اينكه از يه طرف غش كنم و بيفتم روي زمين ، حدود 5 دقيقه ثابت بشينم و در اين لحظه بود كه مامانم از شدت هيجان داشت ذوق مرگ ميشد ... نميدونم وقتي راه بيفتم يا حرف بزنم مامانم از شدت ذوق چه بلايي سرش مياد ...
نشستنم مباركـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من وقتي ميام خونه ماماني اندازه تمام روزايي كه خونه بودم و استراحت كردم خسته ميشم، آخه بابايي من يعني بابابزرگم وقتي كه پيششم دائما دست منو ميگيره و ميگه بيا تاتي كنيم منم كلي واسش ذوق ميكنم و با باباييم كلي تاتي ميكنم احتمالا من قبل از اينكه چهار دست و پا راه برم يه دفعه شروع به دويدن ميكنم از بس كه با بابايي تاتي تاتي كردم ...
[ شنبه 5 شهريور 1390 ] [ 1:08 ] [ نيلووو ]
امروز من دومین سفر زمینی خودم رو تجربه کردم و به اصفهان که معروف به نصف جهان هست رفتم البته به همراه مامان خانواده خودم یعنی مامان نیلو و بابا سیا و خانواده بابایی یعنی مامانی و بابایی و دایی فرشاد و خانواده دایی مامان نیلو ... خیلی بهمون خوش گذشت جای همتون خالی ...
من خیلی پسر خوبی بودم و اصلا اذیت نکردم امیدوارم مامانم بازم بتونه خوبیای منو به نحو احسن جبران کنه ... این چند روزی رو که اونجا بودیم فقط من تا صبح میخوابیدم مامانم اینا همشون تا صبح بالای سر من اسم فامیل و دبرنا و پاسور و ... خیلی بازیای دیگه میکردن انگار نه انگار من خوابم ولی اشکال نداره به جاش خستگی مامانم کلی در رفت حالا دوباره میتونم شیطونیامو از سر بگیرم ...
اینجا میدان نقش جهانه که همین یه جای اصفهان واقعا نصف جهانه
میگن زاینده رود یه زمانی خیلی آب داشته ولی من که ندیدم گردن اونایی که میگن ... من که به جای دریاچه کویر دیدم .
[ سه شنبه 25 مرداد 1390 ] [ 2:29 ] [ نيلووو ]
|
|